بالاخره
بعد مدتها ، هفته پیش کتاب کوری رو تموم کردم و میخوام برداشتم از این رمان رو با
شما دوستان اشتراک بذارم .
اولین چیزی که تو این رمان جلب توجه میکنه این هستش که هیچ کدوم از شخصیت ها اسمی ندارن و فقط با عناوینی نظیر دکتر ، زن دکتر ، پسرک لوچ و ... سر و کار داریم بر خلاف رمان صد سال تنهایی که پر از اسامی مختلف بود و باعث گیج شدن خواننده میشد تو این رمان با وجود اینکه عناوین زیاد هستن اما باعث گیج شدن خواننده نمیشه . همونجور که در مقدمه کتاب هم گفته شده بود منظور نویسنده از کوری ، کوری از نوع فکری هست توی این رمان حتی کور شدن به معنای سیاهی مطلق نیست بلکه سفیدی مطلق هست . زن دکتر یک شخصیت کلیدی تو این رمان هستش که به عنوان یک شخص با اینکه بین کورها هستش اما کور نمیشه . به نظر من نویسنده سعی بر این داره که جامعه ای از انسان ها که به لحاظ فکری کور شدن رو به تصویر بکشه ، دقت کنید که از اول کور نبودن بلکه کور شدن و کور شدنشون هم با کور شدن یک نفر شروع شد و به بقیه سرایت کرد . زن دکتر با اینکه کور نشده بود اما بعد از دیدن رفتار های ناشایست و غیر انسانی کورها نه به نشانه تأیید اونها بلکه
برچسب:
نویسنده: پارسا زارعینیا
تاريخ: چهارشنبه
1 دی
1395 ساعت: 17:35