خرید بک لینک
بالاخره بعد مدتها ، هفته پیش کتاب کوری رو تموم کردم و میخوام برداشتم از این رمان رو با شما دوستان اشتراک بذارم . اولین چیزی که تو این رمان جلب توجه میکنه این هستش که هیچ کدوم از شخصیت ها اسمی ندارن و فقط با عناوینی نظیر دکتر ، زن دکتر ، پسرک لوچ و ... سر و کار داریم بر خلاف رمان صد سال تنهایی که پر از اسامی مختلف بود و باعث گیج شدن خواننده میشد تو این رمان با وجود اینکه عناوین زیاد هستن اما باعث گیج شدن خواننده نمیشه . همونجور که در مقدمه کتاب هم گفته شده بود منظور نویسنده از کوری ، کوری از نوع فکری هست توی این رمان حتی کور شدن به معنای سیاهی مطلق نیست بلکه سفیدی مطلق هست . زن دکتر یک شخصیت کلیدی تو این رمان هستش که به عنوان یک شخص با اینکه بین کورها هستش اما کور نمیشه . به نظر من نویسنده سعی بر این داره که جامعه ای از انسان ها که به لحاظ فکری کور شدن رو به تصویر بکشه ، دقت کنید که از اول کور نبودن بلکه کور شدن و کور شدنشون هم با کور شدن یک نفر شروع شد و به بقیه سرایت کرد . زن دکتر با اینکه کور نشده بود اما بعد از دیدن رفتار های ناشایست و غیر انسانی کورها نه به نشانه تأیید اونها بلکه

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 17:35

۲۵ نوامبر روز منع خشونت علیه زنان است.طبق آمارها از هر سه زن یکی از آنها مورد خشونت قرار می گیرد. می خواهم به یک چالش دعوتتان کنم: می آیید در روز چهار آذر هرکدام از ما یک پست درباره ی این موضوع بنویسیم؟ به نظر می رسد آنچه سبب می شود میزان خشونتها انقدر زیاد باشد سکوت زنان دربرابر آنهاست. شما چه چیزی را مصداق خشونت میدانید؟ فکر می کنید چه مواردی جزو خشونت است اما زن ها به آن عادت کرده اند و گمان می کنند امری عادی است؟ به نظر شما سکوت زنان در برابر خشونت مصداقی از زنان علیه زنان است یا خیر؟ اولین پست رو تو وبلاگ عالمه جان دیدم و انتظارشو نداشتم چنین حرکتی تو بیان شروع بشه ... واقعا خوشحالم ... مینویسیم ... با هم مینویسیم و با این نقل قول از عالمه عزیز شما رو به این چالش دعوت میکنم : از همه ی شما عزیزان ،فارغ از جنسیت، دعوت می کنم که شما هم بنویسید و دیگران را هم به این چالش دعوت کنید. پیشاپیش ممنونم :)

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 17:35

تصمیم گرفتم این پست رو با توجه به سوال هایی که توی پست قبل مطرح شد پیش ببرم : شما چه چیزی را مصداق خشونت میدانید؟ به نظر من خشونت و به خصوص خشونت علیه زنان فقط و فقط شامل کتک و تنبیه های جسمی نمیشه . نگاه جنسی نسبت به زن ، انتساب القاب و انواع صفت ها به زن اونم به خاطر نوع پوشش و یا حتی نوع تفکر ، ایجاد انواع محدودیتها با عناوینی همچون « غیرت » و ساخت جُک های جنسی ، خود مصداق بارزی از خشونت علیه زنان هست . گرچه تعریف کلی جامعه از خشونت علیه زنان همون کتک و تنبیه های جسمی هستش . به همین دلیل از بقیه این خشونت ها غافل شدن و در بعضی موارد حتی بدون اطلاع از این موضوع جزئی از ترویج این خشونت شدن . من بجز مورد اول (کتک و تنبیه های جسمی) ، بقیه موارد رو جز خشونت نوین نام گذاری میکنم ، درست مثل زندگی کارمندی که به عنوان برده داری نوین شناخته میشه . دلیلش هم اینه اینقدر این جریان تو جامعه وسیعه که دیگه یه چیز خیلی عادی به حساب میاد و اکثریت هم اونو پذیرفتن حتی خود زنان . فکر می کنید چه مواردی جزو خشونت است اما زن ها به آن عادت کرده اند و گمان می کنند امری عادی است؟ خب فکر کنم تو قسمت قبل تقری

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:12

آرام باش و بخند ... بخند :)

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:12

این چند روز خیلی فکرم درگیر بود بخشی از این درگیری مربوط به قسمت آگاه مغزم بود و خودم میفهمیدمش .... بخش دیگه اش هم تو اون قسمت نا خود آگاه مغزم بود که بیشتر از همه CPU مصرف میکرد و کلا باعث خستگیم شده بود ... امروز تقریبا به مرز جنون رسیدم البته قبل از اینکه ادامه PHP رو کار کنم ... باید بتونم افکاری که تو ناخودآگاهم هست رو شناسایی کنم تا اینقدر ازم انرژی نگیره ... از ساعتا 10 تا همین الان درگیر یادگیری PHP بودم ... این چند روز با اینکه این افکار لامصب هجوم اوردن اما از یادگیری دست نکشیدم .... دو جلسه دیگه میرسم به قسمت شیرین کار با دیتابیس ... درسته این بخش از آموزشا یکم رو اعصابه و بیشتر چیزای اولیه و معرفی توابع PHP هستش اما دلم به اون آخرا که بیشتر پروژه عملی و MVC هستش گرمه امیدوارم بتونم این مشکل نا خودآگاهمو حل کنم ... جالبیش اینه نمیدونم صرف فکر کردن به چی میشه و این منو بیشتر آزار میده ... میدونم درکش شاید سخت باشه اما همینه که هست باید بفهممش ... نمیتونم اجازه بدم اینجوری ضد حال بزنه و برینه به اعصابم !

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:12

از هفته پیش درگیر تمرین برای امتحان برنامه نویسی پیشرفته بودم ... البته بیشتر برای تمرین شی گرایی اینکارو انجام دادم و فکر میکنم به تسلط خوبی تو این مبحث رسیدم ... امتحان هم دوشنبه بود که خوب دادم ... راستش تنها درسی که باهاش حال میکنم و اصلا سر کلاس خسته نمیشم همین درسه ... علاوه بر علاقه ، تسلط استاد و انتقال مطالب به بهترین نحو عامل اصلی بوده ... این هفته ، هفته پژوهش بود و از روز یکشنبه یه نمایشگاهی تو دانشگاه برگزار شد که تیم ما هم یه غرفه داشت من چند روز اولُ نتونستم اونجا فعال باشم بیشتر به خاطر امتحان لعنتی بود و یه بخشیش هم به خودم بر میگرده که از جای شلوغ نفرت دارم ... دیروز هم فقط صبح یه سر رفتم و شب و عصرُ هم پیچوندم ... ولی امروز به خاطر کم کاری های روزای قبل از صبح اونجا بودم تا چند ساعت دیگه هم باز باید برم ... در کل نمایشگاه باحالیه و با رفقا دور هم خوشیم ولی این شلوغیه یکم رو اعصابه :/ امشب هم قراره اون پروژه #سورپرایزی در راه است رو ادامه بدیم ... راستش این مدت انقدر درگیر بودیم که نتونستیم این پروژه رو جلو ببریم ... بیشتر درگیر چاپ ماهنامه تخصصی تیممون بودیم ... آخر

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:12

عادت! عادت،ناجوانمردانهترین بیماریست ،زیرا هر بداقبالی را به ما میقبولاند،هر دردی را و هر مرگی را. در اثر عادت،در کنار افراد ِ نفرتانگیز زندگی میکنیم،به تحمل زنجیرها رضا میدهیم، بیعدالتیها و رنجها را تحمل میکنیم.به درد،به تنهائی و به همه چیز تسلیم میشویم. عادت،بیرحمترین زهر زندگیست. زیرا آهسته وارد میشود،در سکوت ،کمکم رشد میکند و از بیخبری ما سیراب میشود و وقتی کشف میکنیم که چطور مسموم ِ آن شدهایم،میبینیم که هر ذرۀ بدنمان با آن عجین شده است، میبینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمیکند. #یک_مرد #اوریانا_فالاچی پ ن : با وجود خستگی لعنتی که فعلا قصد نداره از من بیرون بکشه امروز دیگه شروع کردم ... هرچقدر خوابیدم بسه ! اگه میخواست با خوابیدن رفع بشه که تا الان رفع شده بود ... نباید یادم بره که تنها 4 چیز هست که میتونه این خستگیو رفع کنه : کُد زدن ، کتاب ، موزیک ، فیلم

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:12

امشب کتاب جنس ضعیف رو تموم کردم ... همونجور که روی جلد کتاب نوشته بود یه گزارش از وضعیت زنان جهان بود ... نتیجه گیری خاصی ندارم چون نتیجه گیریم با نتیجه گیری خود نویسنده یکی بود ... فقط تنها دو جا واقعا برام جای تعجب داشت و اصلا انتظارشو نداشتم زنان انقدر تو اون کشورا فعال باشن ... یکیش هند بود و دیگری هم مادرسالارایی که توی مالزی بودن ... اصلا انتظار همچنین زنایی رو نداشتم ... با اینکه از طرفی خود باوریشون و اینکه رو پای خودشون وایستاده بودن باعث خوشحالی بود ... اما اون طرف قضیه که اونا هم به نوعی ( بیشتر منظورم مادرسالار ها هستش) دچار یک نوع مرد ستیزی بودن و کلا چیزی به نام تعادل وجود نداشت . یا خیلیاشون مثل زنای پاکستان بازیچه دست مرد بودن و یاد در باقی موارد هم مانند مادرسالارها که به مردای خودشون زور میگفتن و احترامی برای مردا قائل نبودن و حرف اول و آخرو خودشون میزدن ... کاشکی این بین یه حد تعادلی هم بود و اون معیار انسان بودن فارغ از جنسیت و هرچیز دیگه ای بود ... به هرحال برداشتم از کتاب رو با برداشت پایانی نویسنده از این سفر به پایان می برم : بعد چرخیدن دور دنیا باز به همون جا

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:12

تا همین الان درگیر پروژه کلاسی بودم و روزهای آینده هم به همین صورت سپری میشه ... فعلا فقط دارم با c# کد میزنم دلیلش هم توی پست های قبل گفتم و فعلا نمیتونم سراغ عشقم PHP برم :/ ولی اینم میگذره و به عشقم میرسم :دیامروز با یکی از دوستان حرف میزدم اتفاقی بحث کشیده شد به موسیقی هرمزگان ... البته نه این موسیقی خزی که اکثریت از موسیقی هرمزگان میشناسن ... موسیقی اصیل که هم از لحاظ موسیقیایی و هم از لحاظ شعر پر بار و فشنگه ... راستش خودم اطلاعات زیادی نداشتم ... فقط چند تا کار بازخونی شده توسط گروه داماهی رو گوش داده بودم ... کارای ناصر عبداللهی رو هم تا حدودی گوش میکردم ... خلاصه بگم من از اوناش بودم که نرفته بودم و راجع موسیقی اصیل و کلا فرهنگ هرمزگان تحقیق کنم و بدونم راجع بهش ... این تبادل نظر با این دوست خوبم باعث شد یه تلنگری بشه برای من که بیشتر برم و راجع آداب و رسوم و فرهنگ جایی که ازش اومدم تحقیق کنم ... فعلا هم با موسیقی و بعضی مراسمات خاص شروع کردم ... الان که دارم موسیقی اصیل استانمو گوش میکنم میبینم که خودمو از چه لذتی محروم کردم ... شعر ، موسیقی ، اجرا همه عالی ... اصلا فکرشو هم

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:12

پاییز با همه خوبیاش تموم شد :) نمیدونم از اومدن زمستون خوشحال باشم یا نه ... همینکه هوا سرده خودش خوبه اما دلم برای برگ زرد درختا تنگ میشه ... اینجا هم از چند روز پیش هوا سرد شده ... البته زیاد برا من فرقی نداره چون بیشتر یا تو مرکز رشد پشت سیستمم یا تو اتاق ... این پروژه C# خیلی منو درگیر کرده ... به یه درک خوبی از شی گرایی رسیدم ...این پروژه رو هم دارم سعی میکنم کامل بنویسم تا اگه بشه بعدا با تیممون تکمیل کنیم و بفروشیمش .... روی UI پروژه هم کار کردم که با اکثر پروژه های C# که قبلا دیدم تفاوت داره و جذاب به نظر میرسه ... خلاصه اینکه شب و روز و تمام اولویت هام شده این پروژه و بجز اون به هیچ چیز دیگه فکر نمیکنم ... زیاد هم از تبریک گفتنای کلیشه ای خوشم نمیاد و بنابراین انتظار نداشته باشین یلدا یا هر مناسب دیگه ای رو تبریک بگم ... :دی امیدوارم زمستون هم مثل پاییز خوب باشه :)

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 10:12

صفحه بندی